Saturday, August 27, 2005

مامان مینا

ماجرایی رو كه ميخوام برای شما تعريف كنم مربوط ميشه به عيد همين امسال يعنی عيد 1384 . اسم مامان من مينا هستش و 42 سال داره. من تنها بچه خانواده هستم. مامان من هم نسبت به سنش خيلی جوون مونده. مدتی بود كه با اين وبلاگ آشنا شده بودم و با داستانهایی كه توی اين وبلاگ مي خوندم نظر ديگه ای نسبت به مامانم داشتم و با ديد شهوت نگاهش ميكردم. آخه مامانم خيلی خوشگل و خوش اندامه و كون نازی داره. چند باری هم لخت ديدش زده بودم و به يادش هم جق. مامانم تو خونه با دامن و بلوز می گشت. يه دامن كه تا زير زانوهاش بود و بلوزهای معمولي. ولی بعضی مواقع كه شلوار استرچ تنگ می پوشيد بد جور حشريم ميكرد. خلاصه بگذريم عيد امسال بود كه يه مسافرت كاری برای بابام پيش اومد و بابام مجبور شد به يه مسافرت 10 روزه بره. حدود 2 روز از رفتن بابام مي گذشت كه رفتار مامانم تغيير كرد. مثلا ديگه هميشه استرچ تنگ می پوشيد و يا به بهانه اينكه هوا گرم شده رفت چند مدل تاپ واسه خودش خريد يا حتی يك بار جلوی من پيرهنش رو عوض كرد و جالب اينجا بود كه كرست هم نبسته بود. شب سوم - چهارم بود كه مامانم به من گفت كه برم توی اتاق و پيش اون بخوابم. منم از خدا خواسته قبول كردم و رفتم توی اتاق دوتا تشك انداخت كه اونها رو قشنگ به هم چسبونده بود. بدون يك ذره فاصله و حتی متكاها رو هم به هم چسبونده بود طوری كه وقتی ما خوابيديم شونه هامون به هم چسبيده بود. مامانم رفت يه دامن پوشيد با يه تاپ و اومد و دراز كشيد. راستی اينم بگم كه ما زير يه پتو هم خوابيديم. من حس كردم كه باید خبری باشه و راستش رو هم بگم تو كونم عروسی بود. حدود نيم ساعت می گذشت كه ما خوابيده بوديم كه يهو ديدم بله! مامان مينا جون آروم دستش رو آورد و كرد تو شلوار من و كير منو دستش گرفت و شروع كرد به بازی كردن. كير من هم يواش يواش شق شد. من به مامان گفتم: مامانی داری چيكار ميكني؟ گفت هيچی عزيزم ميخوام امشب با يه دونه پسر گلم مهمونی داشته باشيم. من اولش خجالت كشيدم ولی بعدا واسم عادی شد. چون به آرزوم رسيده بودم. خلاصه بعد از 5 دقيقه كه كير ما رو ماليد بلند شد و لباسهای منو درآورد و من با يه شورت جلوی مامانم بودم. بعد نوبت من شد مامانم رو خوابوندم رو تشك تاپش رو از تنش درآوردم. يه كرست قرمز تنش بود. اون رو هم باز كردم و شروع به خوردن سينه هاش كردم. اونم حال مي كرد. سينه های قشنگش رو كه نوك قرمزی داشت خوردم. بعد از خوردن سينه هاش دامنش رو از پاش درآوردم. يه شورت سفيد توری پاش بود. از روی شورت كسش رو ماليدم. آروم شورتشو كشيدم پايين و كس خوشگلش افتاد بيرون. پشمای كسش رو هم زده بود. واقعا عالی بود يه زن 42 ساله همچين كسی داشته باشه. شروع كردم به ليسيدن كسش و زبونم رو تو كسش ميچرخوندم. آه و نالش دراومده بود و داشت حسابی حال ميكرد. اين كارو طولش دادم تا حسابی حشری شد. بعد پاهاش رو دادم بالا و كيرمو گذاشتم دم سوراخ كسش. (اينم بگم كير كلفتی دارم اما زياد دراز نيست) و هل دادم تو. كس نسبتا تنگی داشت. در يك آن تمام كيرمو كردم توی كسش و اونم يه جيغ از روی درد كشيد. شروع كردم به تلمبه زدن. تند تند تلمبه ميزدم و مامان مينا جون هم ناله ميكرد و دستش روی سينه هاش بود و سينه هاشو ميماليد. حس كردم داره آبم مياد. تلبمه زدن رو تند تر كردم. وقتی ديدم آبم داره مياد اونو گرفتم رو صورتش و تمام آب رو پاشيدم رو صورتش. اونم با زبون آب منی منو می ليسيد. بی حال افتادم روش. بعد از چند دقيقه بلند شديم و دو تایی رفتيم حموم. تو حموم وقتی مينا جون داشت خودشو می شست يه لحظه چشمم به اون كون سفيد و تپل و گوشتيش افتاد كه لرزش شهوت انگيزی داشت. كيرم دوباره داشت راست ميشد. رفتم از پشت بغلش كردم و كيرمو گذاشتم لای كونش. گفتم مامان جون من عاشق كونت هستم. بيا يه حال ديگه بكنيم. گفت نه كون درد داره. يه بار بابات گذاشت بسه. گفتم من حرفه ايم طوری ميكنم دردت نياد. بالاخره قبول كرد. با حوله خشكش كردم و بردمش تو اتاق و خوابوندمش. حسابی ازش لب گرفتم و سينه هاشو خوردم. اونم حسابی حال كرده بود. رفتم قوطی كرم رو آوردم گفتم: مامانی قمبل كن. وقتی قمبل كرد تازه فهميدم چه كون گنده ای داره. سوراخ قرمز كونش كه تا حالا كير درست و حسابی نخورده بود افتاد بيرون. حسابی كرم ماليدم. بعد انگشتم رو كردم تو سوراخش. خيلی تنگ بود. باورم نميشد عقب جلو كردم تا باز بشه. بعد دو تا انگشت. مامانم انگار كه دردش اومده باشه آخ و اوخ ميكرد و ميگفت چيكار ميكني؟ بعد از چند دقيقه كيرمو حسابی كرم مالی كردم و تف هم زدم. كير كلفتمو گذاشتم دم سوراخ كون مامان و سرش رو كردم تو. جيغ زد و گفت: نه. گفتم: صبر كن. بعد با يه فشار ديگه كيرم رو قشنگ تو كردم. حالا كيرم قشنگ تو كون تنگ مامان مينا بود. شروع كردم تلمبه زدن. خيلی دردش اومده بود. معلوم بود داره جر ميخوره. منم سينه هاش رو گرفته بودم و گاهی هم كسشو ميماليدم كه باعث ميشد حشری تر بشه. چون آبم يه بار اومده بود باعث شد اين دفعه آبم ديرتر بياد و حسابی فقط از كون كردمش. بيحال بيحال شده بود و حسابی ناله ميكرد. تلمبه زدن رو تندتر كردم كه ديدم داره آبم مياد. آبم رو همونجا تو كونش خالی كردم و افتادم رو مامانم. ديگه نا نداشتم. اونم بيحال شده بود. اونشب واقعا حال داد. از اون موقع به بعد هر وقت بابام نيست با هم سكس داريم و حسابی ميكنمش. اونم ميگه با من خيلی حال ميكنه تا با بابام. ميگه من قشنگ تر بهش حال ميدم
maman_sexy@yahoo.com

6 Comments:

Blogger amozesha said...

سلام
بازهم دوم شدم
موفق باشی
سارا

Aug 29, 2005, 9:52:00 AM  
Blogger سكس با مامان جونم said...

سلام
خوب بود داستان جالبی
موفق باشس
سکس با مامان جون

Aug 30, 2005, 6:11:00 AM  
Blogger Unknown said...

This comment has been removed by the author.

Dec 30, 2008, 10:29:00 PM  
Anonymous Anonymous said...

salam damet garm az in dastan ziba sexi to in joori az mamanet harf zadi manam hashari kardi omid varan sex hamishegi dashte bashi az shahryar bay bay bay.

Feb 23, 2009, 6:00:00 AM  
Blogger Unknown said...

خانمهایی که هوس کیرکلفت میکنن تماس بگیرن
۰۹۳۷۲۱۵۶۵۷۹

Aug 23, 2017, 3:01:00 PM  
Anonymous Hailey said...

Great post thankss

Mar 24, 2022, 1:00:00 AM  

Post a Comment

<< Home