Sunday, December 25, 2005

من و مامان و ماني

از وبلاگ تپه سيخي
يک روز رفته بودم خونه دوستم. وقتي داشتم بر مي گشتم سر کوچه که رسيدم مامانم رو ديدم که از يک 206 پياده شد. چون کوچه ما طولش کمه از سر کوچه راحت مي شد ديد. يک مرد هم همراهش بود. ديدم دست مامانم رو گرفت و رفتن تو خونه. من گيج شدم و تعجب کردم. چون تا اون موقع مامانم رو نديده بودم که با مرد غريبه دست بده ولي حالا... کنجکاو شدم. آروم آروم رفتم سمت خونه و در رو باز کردم و با احتياط و بي سر و صدا رفتم تو خونه و مواظب بودم مامانم نفهمه که ببينم جريان چيه؟ در اتاق مامانم نيم بازبود. ديدم اون مرده داره مامانم رو لخت ميکنه و مامانم هم داره اون لخت ميکنه. من که داشتم شاخ در مي آوردم. بعد ديدم مامانم ميگه ماني کوچکه رو بده ميخوام بخورمش و اون يارو هم کيرش رو از شورتش در آورد و داد دست مامانم و اونم با يک حرکت کير ماني رو تا ته کرد تو دهنش و ساک مي زد که بعد از 2 دقيقه ماني گفت: بخواب رو تخت و مامان خوابيد رو تخت. بعد سر مامان رو از رو تخت کشيد به لبه تخت و دوباره کيرش رو کرد تو دهن مامانم. البته اين دفعه ماني تخماش رو هم همراه با کيرش تا ته مي کرد تو حلق مامانم و دست چپش زير سر مامان رو گرفته بود و با دست راستش فک مامان رو گرفته بود و انقدر تو دهن مامانم تلمبه مي زد و کيرش رو تا ته ميکرد تو حلق مامانم که مامانم سرخ کرده بود و داشت خفه مي شد که ماني آبش اومد و همه رو تو حلق مامانم و تو دهن صورتش خالي کرد و تخماش و کيرش رو رو صورت مامان مي ماليد و بعد کيرش رو با موهاي طلايي مامانم خشک کرد. بعد گفت: ندا اون کيف من رو بده يک هديه با حال برات دارم. بعد يک جعبه رو در آورد و يک وسيله پلاستيکي رو از توش در آورد و کرد تو کس مامانم. يک دستگيره بهش بود و با فشار زياد دستگيره رو بالا کشيد و مامانم يک جيغ بلند کشيد و ديدم اين وسيله کس مامانم رو تا ته باز کرده بود و کاملا از دم در من هم مي تونستم داخل کسش رو ببينم. بعد گفت: ندا بيا بشين رو کيرم. مامانم کونش رو با دو تا دستش گرفت و سوراخش رو باز کرد و نشست رو کير ماني و يک جيغ بلند ديگه زد و شروع کرد به بالا پايين رفتن وجيغ زدن. من ديگه داشت آبم ميومد. ماني گفت: ندا پاشو تا آبم نيومده. مامان پاشد و ماني اون وسيله رو از تو کس مامان در آورد و کيرش رو کرد تو کس مامانم و شروع کرد دوباره تلمبه زدن. به مامان گفت: مي خوام يک يادگاري برات بذارم ندا! مامانم گفت: آخ جون بذار. ولي ... شهاب چي؟ ماني گفت: مهم نيست وقتي من و تو ازدواج کنيم ديگه هيچکس نمي فهمه. حتي شهاب. راستي يادم رفت بگم مامانم 5 ساله از بابام جدا شده و اينو که گفت قند تو دل مامانم آب شد و گفت باشه. ماني مثل کس نکرده ها مامانم رو گذاشت رو ميز و کيرش رو تا ته مي کرد تو کس مامانم. با سرعت زياد طوري که از زمين پاهاش جدا شده بود. انگار داشت مي پريد. تمام وزنش رو انداخته بود رو کيرش و مي گذاشت تو کس مامانم. بعد از يک ربع ماني آبش رو تو کس مامانم خالي کرد و گفت اينم از يادگاري من. مامانم گفت: من هنوز سير نشدم. گرسنم. کير مي خوام. ماني گفت: نه ديگه. بريم حموم. مامانم هم که هنوز از کير سير نشده بود کير ماني رو کرد تو دهنش و چهار دست و پا و کير به دهن رفت تو حموم اتاق مامانم و در رو هم از شانس خوب من نبستند. من آروم اومدم تو اتاق مامان و داشتم يواشکي نگاه مي کردم که ديدم ماني مي خواد کيرش رو از دهن مامانم به زور در بياره و مامان نمي گذاشت. ماني گفت: ندا شاش دارم. بذار در بيارم که مامان کير ماني رو با دست محکم گرفت و از دهنش در آورد و گفت: بايد تو دهن من بشاشي. ماني رفت بالاي سر مامانم و مامان دهنش باز کرد و ماني شروع کرد شاشيدن تو دهن و صورت و هيکل مامانم. من هم از اين کار خيلي خوشم اومده بود. دوست داشتم که اين کار با من هم مي کرد. چون من دو جنسي هستم و قرار بود چند وقت ديگه هم عمل کنم. دوست داشتم الان جاي مامانم بودم. بعد از اينکه مامان شاش ماني رو خورد من که ديگه خيلي حشري بودم اومدم بيرون و رفتم اتاق خودم ولي صداهايي که از حموم اتاق مامان مي اومد نشون مي داد که مامان و ماني خيلي حال مي کنن. بعد از 1 ساعت يک صداي جيغ بلند اومد و من آروم رفتم پايين دم حموم که ديدم مامان از کسش داره خون ميريزه و مي خنده. ماني هم همين طور. ماني گفت: بالاخره به آرزوت رسيدي. کس و کونت يک سوراخ شد. بيا بشورمت و راستي فردا بيا مطب تا بدوزمت. تازه من فهميدم که بله مامان مخ يک دکتر زنان رو زده که دوخت و دوز هم ميکنه. يو اشکي از خونه اومدم بيرون تا ماني بره. بعد از اين که ماني رفت رفتم خونه. ديدم مامان رو تخت خوابيده. سلام کردم. اونم با خنده سلام کرد. گفت: شهاب من خوردم زمين پام درد مي کنه! زنگ بزن شام از بيرون بيارن. من تو دلم گفتم: آره ديگه راست ميگه. ماني زمين زدتش. اونشب گذشت و مامان اصلا از تخت بيرون نيامد و فردا صبح هم گفت: بيا با هم بريم دکتر زنان که درباره تزريق هورمون براي تو صحبت کنيم. بعد من هم برم براي پام دکتر. من گفتم: باشه مامي. من ميرم ماشين رو روشن مي کنم شما بيا پايين. گفت: من پام خيلي درد مي کنه برو ماشين رو روشن کن بعد بيا کمکم. من رو بيار پايين من ماشين رو روشن کردم و رفتم کمک مامان. هنوز از جاش بلند نشده بود. من که ديدم اينجوريه و مي دونستم که مامان جر خورده و نمي تونه از جاش جم بخوره و چون هيکلش رو فرم و قلميه و سنگين نبود رفتم و بغلش کردم و گذاشتمش تو ماشين و رفتيم. وقتي رسيدم مطب ديدم بله! مامانم ما رو برده مطب دکتر ماني. مامان رو بردم تو و منشي دکتر ما رو در جا برد تو. مثل اينکه از قبل سفارشها بهش شده بود. بعد دکتر گفت: خانم منشي من کار دارم بايد برم. شما مي توانيد بريد و به بقيه مريضها بگيد فردا بيان. اين مريضها رو که معاينه کنم ميرم. شما بريد. بعد دکتر ماني آمد کنار من و شروع کرد صحبت راجع به عمل تغيير جنسيت و هورمون درماني و مراحلش و گفت: من بايد شما رو معاينه کنم. گفتم: خوب آقاي دکتر معاينه کنيد. بعد گفت: اينجوري نميشه که. گفتم: پس چطوري؟ گفت: شما بايد کاملا لخت شيد تا من کاملا بدن شما رو ببينم و نظر بدم. براي هورمون درماني و عمل و مقدار هورموني که بايد به شما تزريق بشه. گفتم: آخه... مامانم گفت: هرچي دکتر ميگه گوش کن. دکترماني من رو جلوي مامانم لخت مادر زاد کرد و يه کم کير کوچيکم رو دست مالي کرد. بعد گفت: بچرخ و پنج شش باري زد به کونم و گفت: بدنت هم مناسبه. مي خواي از امروز هورمون درماني رو شروع کنيم؟ من تا آمدم فکر کنم مامانم گفت: بله. آقاي دکتر ماني به من گفت: پس برو رو تخت اون اتاق بخواب تا من بيام و وسايلم رو آماده کنم. آمدم برم اون اتاق پشت در صبر کردم. شنيدم که مامانم به ماني گفت: هورمون زياد بهش بزن. مي خوام دختر که ميشه سينه هاش بزرگ و حشري کننده باشه. من کلي حال کردم. رفتم تو اتاق. بعد ماني با آمپول اومد و گفت: راستي دوست داري دختر شدي اسمت چي باشه؟ منم گفتم ليلا. گفت: ليلا خانم اول يه آمپول بيهوشي بهت مي زنم بعد هورمون. بعد از اينکه آمپول زد دو دقيقه بعد از هوش رفتم. وقتي بهوش اومدم ديدم تو خونه خود مون هستم و رو تخت مامان کنار مامان خوابيدم. فهميدم دکتر با يك تير دو نشون زده هم هورمون به من زده هم مامان رو دوخت و دوز کرده و پرستار مطبش رو گذاشته بود خونه ما تا به مامان کمک کنه. بعد از 10 روز مامان حالش خوب شد و من هم احساس درد درسينه هام مي کردم. سينه هام يه کم برجسته شد بود. اون شب هم کنار مامان خوابيدم. شب خواب بودم که احساس سرما کردم و متوجه شدم لخت لختم. هم من هم مامان. البته مامان من رو لخت کرده بود. من هم خودم رو زدم به خواب که ببينم مامان چي کار مي کنه. ديدم اومد و شروع کرد به ساک زدن کيرم و بعد پاشد و کير من رو گذاشت تو کسش و شروع کرد به بالا پايين رفتن. من بي اختيار با دستام دور کمرشو گرفتم و کمکش کردم. اونم هيچي نگفت. من آبم رو تو کسش خالي کردم و اون گفت پسرم ديدم حيفه اين کير کس و کون نديده بريده بشه و مي خواستم اين شبهاي آخر يک حالي بهش بدم. من گفتم: مرسي مامي. پس مامي ميخوام کونت بزارم. گفت: باشه. برگشت. با انگشت سوراخ کونش رو پيدا کردم و کيرم رو تا ته کردم تو کونش. همين جوري که تلمبه مي زدم يک دفعه کيرم ليز خورد و با فشار رفت تو کسش. دادش رفت هوا و گريه کرد و گفت: بابا چه خبرته؟ دوباره مي خواي جرم بدي؟ گفتم: مامي من که ماني نيستم که. هر دومون فهميديم سوتي داديم. مامانم گفت: اي شيطون! گفتم: مامان جدي با ماني ازدواج مي کني؟ گفت: آره عزيزم. اشکال داره؟ گفتم: نه. بعد گفتم: مامان کيرمو بخور. بيا بريم حموم. همون جوري در حالي که کيرم تو دهن مامان بود و داشت مثل سگ چهار دست و پا راه مي رفت رفتيم حموم و من رفتم بالاي سر مامان و گفتم: مامي تشنت نيست؟ گفت: چرا و من هم شاشيدم تو دهنش و به صورت و چشاش هيکلش. گفت: صبر کن. گفتم: چرا؟ گفت: کيرتو بزار تو دهنم بعد بشاش. منهم کيرم و تخمام رو مثل ماني تا ته کردم تو حلقش و شروع کردم شاشيدن تو حلقش و بعد در آوردم. شروع کرد برام ساک زدن و آب کيرم تا آخرين قطره مکيد. مثل اينکه داشت از سينه مادرش شير ميخورد. بعد با هم حموم کرديم و دو تايي لخت رفتيم تو تخت. مامي گفت: پسرم اين 30 شب که به عملت مونده ميخوام کيرت کس و کونم رو تا صبح پر کنه. بعد کير من رو گرفت و گذاشت تو کسش و من خوابيدم و کيرم تا صبح تو کسش بود. روزهاي آخر بود. موهاي صورت و تنم ريخته بود. هيکلم زنونه شده بود و سينه هام کاملا بزرگ شده بودن و مامان برام چند دست لباس زير زنونه و کفشهاي زنونه و لباسهاي ديگه زنونه خريده بوده و بهم آرايش کردن و اينجور کارها رو ياد مي داد. از نظر ظاهري مثل يک دخترشده بودم. در ضمن چند دست لباس توري سکسي و چند تا شورت توري و سوتين خريده بود و من ديگه صبح ها شورت وسوتين دخترونه تنم مي کردم و با مامان مي رفتيم بيرون. مامان هم من رو ديگه ليلا صدا مي کرد و من رو خونه دوستاش مي برد و من رو با دختر دوستاش آشنا مي کرد تا با هم دوست بشيم. ولي هنوز شبها کير من رو مي گذاشت توکس يا کونش و يا شبها برعکس مي خوابيد و کيرم رو تو دهنش مي کرد و بعد سرش رو مي گذاشت لاي دو تا پاهام و کيرمن رو لا به لاي سينه هاش مي گذاشت و مي خوابيد. ولي من ديگه آبم نمي آمد و حشري نمي شدم. ولي صبحها مامان که مي خواست بيدارم کنه يا پستونام رو مي چلوند يا کيرم رو مي کشيد. بهش گفتم: مامان لطفا ديگه کيرم رو نکش. اگر مي خواي بيدارم کني سينه هام رو بچلون يا با باسنم ور برو يا بزن روش. گفت: باشه دخترم. بعد از عمل 15 روز بيمارستان بودم. تا حالم کاملا جا اومد و کاملا دختر شدم و هيچکس ديگه نمي تونست بفهمه من قبلا پسر بودم. حتي اگه من رو مي کردن. بعد از اون ماني هم شناسنامه ام رو درست کرد و با مامان نامزد کردن و ديگه هر شب خونه ما ميومد و يک هديه براي من يا مامانم مي خريد. مامان ديگه کليد خونه رو دستش داده بود و بعضي شبها هم پيش مامان مي خوابيد. يک شب که با مامان قرار داشت و قرار بود بياد خونه ي ما يکي از دوستاي قديمي مامان زنگ زد و دعوتش کرد. مامان به من گفت: به بابات زنگ بزن و بگو من نيستم. ديرتر بياد. ولي من يادم رفت و رفتم تو اتاق مامان و پتو رو هم کشيدم روم و خوابيدم. دو ساعت بعد ديدم يکي داره من رو مي مالونه و پستونام رو مي چلونه. گفتم لابد باز مامانه. چون من هم از وقتي عمل کرد لخت مي خوابم. يکهو ديدم يه چيز بزرگي رفت تو کسم و يك انگشت هم تو دهنم. فهميدم بله مانيه و من رو با مامان اشتباه گرفته و گفت: ندا جون ميخوام يک حال اساسي بهت بدم. مي خواي؟ من هم به علامت رضايت انگشتشو يک گاز کوچيک گرفتم. يکهو ديدم يک کير مصنوعي لرزان و سفت و کلفت دراز آورد و گذاشت تو دهنم و يکي ديگه هم تو کونم و من رو اون شب تا وقتي مامان بياد با سه تا کير به جاي مامان کس کون پارم گاييد. بعد که اومد و گفت: ندا بيا بريم حموم. من گفتم: باشه بابايي!!! که ديد من رو با مامان اشتباه گرفته. وقتي فهميد چه اشتباهي کرده گفت: دخترم معذرت مي خوام. من هم گفتم: بابايي اشکال نداره. خوب کاري کردي. طعم و لذت دختر بودن رو باعث شدي احساس کنم. بعد کيرش رو گذاشتم تو دهنم و مثل سگ چهار دست وپا دنبال کيرش که تو دهنم بود رفتم حموم و گفتم: بابا تشنمه گفت: آب کيرم ديگه نمياد. گفتم: بابايي کي آب کير خواست؟ من شاش مي خوام. اون هم فهميد که من قضيه اون روز رو فهميدم. گفت: آخه دخترم شاش هم ندارم. گفتم: الان يک کاري مي کنم که شاشت بياد. رفتم آشپزخونه و شش تا پارچ شربت آلبالو درست کردم و با يه شيشه ويسکي آوردم تو حموم و همه شربت رو به زور بهش خوروندم و يه کم ويسکي هم بهش دادم. اينقدر شربت به خوردش داده بودم داشت مي شاشيد به خودش. گفتم: هنوز شاش نداري؟ گفت: چرا دارم. زيادم دارم. دهنم رو باز کردم و گفتم: بابايي اينم توالت. حالا بشاش. کيرش رو تا ته کرد تو حلقم و شروع کرد به شاشيدن. اينقدر شربت خورده بود که شاشش مزه شربت مي داد. رنگشم سرخ شده بود. با فشار زياد مي شاشيد تو حلقم. فکر کنم هرچي شربت به خوردش دادم رو تو حلقم خالي کرد. چون حالا من شاشم گرفته بود. حدود دو دقيقه کيرش تو حلقم بود و داشت با فشار زياد مي شاشيد توش. کيرش رو که از حلقم در آورد گفتم: تموم شد؟ گفت: نه دخترم هنوز دارم ولي براي شستن تو کمه. برو بازم شربت بيار. دوباره 3 تا پارچ شربت آوردم و همش رو خورد و اين بار رفت بالاي سرم و شروع کرد به شاشيدن و من زير شاش بابي دوش مي گرفتم و هردو داشتيم حال مي کرديم. بعد کل شيشه ويسکي رو با هم خورديم و کلي از هم لب گرفتيم. جوري که من داشتم خفه مي شدم. بعد بابا کلي تو حموم من رو از کس و کون گاييد. بعد من رو و خودش رو شست. وقتي اومدم برم بيرون گفت: نه دخترم صبر کن. شما رو من بايد روصندلي بشونم و ببرم بيرون. با اينکه سرش داشت گيج مي رفت من رو بغل کرد و کيرش رو گذاشت تو کسم و من رو روي صندلي کيري سوار کرد و برد تو رختخواب و کلي از کس و کون و دهن من رو کرد جوري که بيهوش شديم. چون از ساعت 8 تا يك شب بود که داشتيم با هم حال مي کرديم. در حالي که کير ماني تو کس من بود و يک کير مصنوعي لرزان تو کونم کرده بود و سرش لاي پستونام بود خوابمون برد. وقتي بيدار شدم ساعت 7 صبح بود ديدم تو کس و کونم فقط کير مصنوعي ها هست و کير ماني تو کس مامانمه. اون شب بهترين شب زندگيم بود. چون از ساعت 1 شب تا 7 صبح من با کير اشغال شدم ولي هنوز که فکر مي کنم نمي دونم چقدرمن خسته بودم که ماني اون کير را با اون لرزش شديد گذاشته بود تو کسم تا صبح بيدار نشدم. همون روز ماني و مامان با هم ازدواج کردن ولي انگار ماني هم با من هم با مامان ازدواج کرده بود. چون از اون شب به بعد با توافق هر سه مون قرار شد شبها هرسه لخت رو يک تخت بخوابيم و بابا ماني هم مامي رو بکنه هم من رو. وقتي هم که مامي ديگه حامله بودش از1 ماه بعد عروسي معلوم شد بايد من به جاي مامي تا بعد از زايمان به بابا ماني حال بدم و6 ماهي زنش شده بودم. 2ماه بعد هم قرارشد با يکي از دوستهاي بابا ماني ازدواج کنم. من شرط گذاشتم که بايد قبل ازدواج يك بار سکس با هم داشته باشيم تا ببينم چطور آدمي هست و وقتي ديدم حتي از بابا ماني هم بيشتر بهم حال مي ده قرار ازدواج گذاشته شد. امروز که اين رو براتون مي نويسم قراره من با نامزدم که اسمش اسم قبلي خودمه يعني شهاب عروسي کنم. به زودي ماجراهاي خودم و شوهرم رو براتون تعريف مي كنم

6 Comments:

Blogger seksenojavan said...

damet garm safa dadai be webet

Dec 29, 2005, 1:24:00 PM  
Anonymous Anonymous said...

khili jaleb bood
albateh man baram amleh taghir jensit jaleb bood

Sep 3, 2014, 5:12:00 PM  
Anonymous Anonymous said...

باید پلکای چشم مامانو وا نگه میداشت و میشاشید توش که تخم چشش زرد شه و آخر سرم قشنگ و کامل میرید تو صورته مامانش و صورتشو به گه میکشید و قهویه ای میکرد. مامانی که عاشق شاش خوردن هست حتما از گه خوردنم لذت میبره. اگه من بودم حتما حتما این کارو میکردم. نوش جونش بشه

Oct 31, 2015, 4:23:00 AM  
Anonymous Anonymous said...

موافقم.مثلا باید رید تو حلق و چشای مامان مذهبی و چادری من که قهوه ای شه و بعد شاشید تو رحمش.

Sep 6, 2016, 5:19:00 AM  
Blogger Unknown said...

کص ننت😃

Nov 30, 2016, 2:53:00 PM  
Blogger mohammad afshar said...

کص ننت😃

Nov 30, 2016, 2:54:00 PM  

Post a Comment

<< Home