Monday, April 02, 2007

نادیا 4

تقریبا ساعت یازده بود که بیدار شدم و رفتم نهار درست کردم. به نوید گفتم: تو ظهر به بهونه ی این که می خوای بری استخر برو بیرون، بعد بیا تو. ساعت تقریبا دو بود که نویدو بیرون کردم و اومدم سر وقت مهدی گفتم: دیشب که کاری نکردیم میای تلافی کنیم؟ گفت: باشه. گفتم: خیالمون راحت باشه، نوید رفته استخر و نمیاد. می تونیم حسابی حال کنیم. رفتم تو بغل مهدی و شروع کردم لب گرفتن. مهدی با کسم بازی می کرد و منم کیرشو می مالیدم. شروع کردیم به لب دادن و شروع کرد به مالیدن من. منم دیگه تو حال خودم نبودم. گفتم: بریم اتاق خودمون. رفتیم اونجا. من نشستم روبروی میز توالت و شروع کردم عشوه اومدن و آرایش کردن. اونم از پشت به من چسبونده بود و سینه هامو می مالید. طبق نقشه و هماهنگی نوید اومده بود تو و منم دیگه باید مهدی رو می بردم تو هال که رو مبل کارو شروع کنیم. خلاصه رفتیم تو هال و مهدی رو نشوندم و نشستم رو پاهاش و هی کونمو می مالیدم بهش. بهم گفت: بشین رو بروم منم نشستم و دکمه های بالایی پیرهنمو باز کرد و دست گذاشت رو پستونام. گفت: اوف، اینا چیه؟ گفتم: ممه هامه می خوایشون؟ گفت: اوه چه جورم. همین جور از کرستم بیرونشون آورد و شروع کرد به لیسیدن. منم سعی می کردم آه و ناله کنم. بعد از مدت ها می تونستم راحت جیغ بکشم. مهدی هی می لیسید و من ناله می کردم. مهدی گفت: الان هر چه داد بزنی کسی نیست که به دادت برسه. منم خندیدم گفتم: مگه می خوای چکار کنی؟ گفت: می خوام از کون بکنمت. گفتم: راست میگی؟ گفت: راست میگم؟ امروز می خوام کسو کونتو یکی کنم. گفتم: اون وقت جلو نوید چه جوری راه برم؟ گفت: بابا نوید کجا می فهمه؟ منم خندیدم و گفتم: آره نمی فهمه. گفت: خب نظرت چیه اونم بدون کاندوم؟ گفتم: حرف نداره، ولی یه جوری که زیاد اذیت نشم. گفت: چشم، فدای نادی خودم بشم، عشق منی، مگه میشه که بهت بد بگذره؟ تو منو داری. خلاصه گفتم: خب نمی خوای شروع کنی؟ شب هم می تونی این حرفها رو بزنی. گفت: به چشم. شلوارمو در آورد و شروع کرد به بوسیدن زانوهام و اومد بالا. سه چهار تا ماچ از کسم البته رو شورت گرفت. منم پیرهنمو در آوردم و مهدی رو هم لخت کردم. گفتم نوید خوب ببینه. نشست وسط پاهام و شروع کرد بوسیدن رونم و شورتمو در آورد و انگشتشو کرد تو دهن من. گفت: می خوام سوراختو گشاد کنم، با خودم گفتم: کاش این کارو با نوید شروع کرده بودم. هر چه بود کیرش کوچیک تر بود و من تابشو داشتم. به مهدی گفتم: من نمی تونم کیرتو بخورم یعنی کونم تاب کیرتو نداره، بزار چند روزی بگذره و منم کم کم خودم آمادش می کنم. گفت: چه جوری مثلا؟ گفتم: خودمو انگشت می کنم، کم کم باز میشه. گفت: نه، می خوام خودم جرش بدم. البته اونقدر ها هم تنگ نبود ولی نمی خواستم مهدی بو ببره. انگشتشو کشید رو کونم. گفتم: مهدی، یه کم ماساژش بده. کم کم شل می کنه. خلاصه شروع کرد و هم کسمو می خورد هم کونمو انگشت می کرد. کم کم فشارو شروع کرد و انگشت وسطیه رو تا یه بند کرد تو. اولش سخت رفت ولی درد نداشت. کم کم کردش تو و در آورد. گفتم: همشو بکن تو و بگیر، بیرون نیار جا باز کنه. اونم اطاعت کرد بعد بیرون آورد و سعی کرد دوتا انگشتشو بکنه تو. اینجا بود که احساس جریدگی می کردم. مهدی گفت: کونت کجا بوده اینقدر نرمه؟ مثه بالشتی که از پر قو ساخته باشنش. گفتم: من چیز بد برای تو میارم؟ بهترین کون تهرونه ها، نرمی منو ببین، نرمی زنهایی که می کنی هم ببین. گفت: قربون تو برم که مثلت گیر نمیاد. خلاصه همین جور که انگشت می کرد منم دستمو خیس کردم و کشیدم رو کسم و چشامو بستم. مهدی هم فشارو بیشتر کرده بود. گفتش: یالا پاشو می خوام بکنمت. برگرد. منم برگشتم گفت: رو زمین به حالت سگی زانو بزن. گفتم: صبر کن برم تشک نوید رو از رو تختش بیارم. گفتش: باشه. اومدم تو اتاق نوید و دیدم رفته پشت تخت خوابیده. گفتم: بیا فیلمو ببین حال کن و تشکو برداشتم و اومدم بیرون. انداختمش جایی که نوید بتونه راحت ببینه و چهار دست و پا مدل سگی قمبل کردم جلو مهدی. کیرشو گذاشت دم کونم و گفت: آماده ای؟ گفتم: آره بکن ولی یواش. گذاشتش دم سوراخم و یه کم فشار داد. کشید عقب و یه کم زبون زد و انگشتش کرد و دوباره شروع کرد دو طرف قمبلم رو با دست گرفت و کیرشو گذاشت دم سوراخم و فشار داد. با دست گرفتمش و نذاشتم خطا بره. یه کم فشار داد سرش رفت تو. یه کم درد داشت. چون سرش کلفت تر از بدنش بود و یه جورایی جا باز می کرد برای بقیه کیرش. یه کم فشار داد، منم لبمو گاز می گرفتم. گفت: دراز بکش رو زمین. منم خوابیدم. کیرشو فشار داد تو و تا آخر کرد تو. یه جیغی کشیدم که مهدی ترسید ولی بیرون نکشید. همون جا چسبید بهم و گفت: تکون نخور الان جا باز می کنه. کونم داشت جر می خورد. اشکم در اومده بود و نفسم بالا نمی اومد. کم کم ساکت شد ولی لذتش کو؟ مهدی دیگه داشت خودشو می جنبوند و باز دردش شروع شد ولی سعی کردم خودمو نبازم. احساس می کردم کیرش می خوره به شکمم. مهدی داشت می کرد و منم فقط درد می کشیدم. کم کم دردش کم شد ولی دیگه نمی تونستم، مثل این که کونم زخم شده باشه. مهدی می کرد و من داد می زدم. گفتم: مهدی بسه، جر خوردم، مهدی بسه. مهدی نگه داشت. گفت: نمی تونی؟ گفتم: نه دارم می پکم، در بیار زود. بدبخت بیرون کشید. گفتم: بابا نخواستم، از بس درد کشیدم دیگه هیچ حس شهوتی نداشتم. مهدی متوجه نشد. گفت: خب بزار از جلو بکنم. گفتم: نمی خوام بزار راحت باشم، برو تو حموم خودتو خالی کن. چه می دونم برو محبوبه رو بکن. دید که نخیر از سکس خبری نیست. اومد یه کم نوازشم کرد و لبمو بوسید. یهو بلند شدم، کیرشو کردم تو دهانم و شروع کردم به ساک زدن. گفت: چیکار می کنی؟ تحویلش نگرفتم و ادامه دادم. یهو گفت: داره میاد. از رو تشک کشیدمش کنار و گفتم: پاشو. اونم بلند شد و ایستاد. منم جلوش زانو زدم و ساک زدن رو ادامه دادم. گفت: داره میاد. گفتم: بزار بیاد. زدم زدم تا اومد و ریخت رو سینم و صورتم و خلاصه خودمو خیس خیس کردم. بلندم کرد و گفت: خیلی حال داد. گفتم: باشه، زود بریم حموم که نوید کم کم پیداش میشه. به زور راه افتادم، ولی خیلی درد داشتم. مهدی بغلم کرد و رفتیم حموم. تو این فاصله نوید جیم شد و حموم کردیم و اومدیم بیرون. اومدم خوابیدم و مهدی هم پای تلویزیون نشست. خوابم برد تا ساعت تقریبا پنج و نیم که مهدی اومد بالای سرم. گفت: چطوری؟ بهتر شدی؟ گفتم: ای، تا وقتی تکون نخورم دردش ساکته. نوید اومد؟ گفت: آره. گفتم: چیزی نگفت؟ گفت: چرا، ولی بهش گفتم افتاده و پاهاش درد می کنه. اومد بالای سرت، خواب بودی دیگه چیزی نگفت. گفتم: خب، به نظرت الان کار خوبی کردی؟ گفت: ببخش ،جبران می کنم. گفتم: باشه. خلاصه اون روز گذشت و رسیدیم به چهار شنبه و با تذکراتم از مهدی جدا شدیم و حرکت کردیم تو اتوبوس هم نوید هی سرشو به سینم می چسبوند. گفتم: چه خبره؟ سینه هامو له کردی. گفت: مامان از الان تا برگردیم زن منی ها! گفتم: خیلی خوب. خلاصه وقتی رسیدیم ناهید و شوهرش با دختر کوچیکش اومدن جلو ما. بعد از رو بوسی و احوالپرسی سراغ مهدی رو از من گرفتن. گفتم: مهدی این هفته خیلی سرش شلوغه بعد از کلی حرف و حدیث رسیدیم خونه و من قضیه ها رو به ناهید گفتم. کلی خندید و گفت: خوش به حالت که این قدر صمیمی هستین. گفتم: عجله نکن، می خواستی یه پسر بزایی که کمک شوهرت باشه و خندیدم، اونم خندید. گفتم: خب، اتاق من و شوهرم کجاست؟ گفت: تو اتاق همیشگیتون. گفتم: باشه امشب شما هم برنامه دارین؟ گفت: آره. گفتم: ما هم داریم
پایان

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

salam khaste nabashi dastanaye jadide mamani bezar az on mamanaye kon gonde mesle basane bozorg man hanozam mikhonamesh va hal mikonam tekrari nemishe....

Apr 4, 2007, 9:46:00 AM  

Post a Comment

<< Home