Friday, April 27, 2007

مامان حميرا 2

قسمت اول این داستان با عنوان مامان حمید و حامد تو پست های قبلی موجوده. اگه نخوندین اول اونو بخونین

اون شب من اصلا خوابم نمی برد. همش تو فکر سکسی بودم که با مامان کرده بودم. باورم نمی شد که تونسته بودم مامانو بکنم. تا یادش می افتادم دوباره کیرم شق می شد. اینقدر ماجرای اون روزو تو ذهنم مرور کردم که دیگه داشتم منفجر می شدم. آخه بازم دلم می خواست. هی با خودم ور رفتم، دیدم نمیشه، هیچ راهی ندارم. فقط مامان می تونه آرومم کنه. ساعت 12 بود. رفتم تو اتاق خواب مامان و بابا. دیدم مامان به پهلو خوابیده. یه شورت و کرست فقط تنش بود. منم رفتم کنارش دراز کشیدم. دیدم مامان بیداره. تا متوجه شد یکی اومده رو تخت برگشت، دید منم. گفت: تویی عزیزم؟ چی شده؟ چرا نخوابیدی؟ گفتم: مامان خوابم نمی بره. همش جریان سکس امروز میاد تو ذهنم، نمیزاره بخوابم. مامانم گفت: یعنی از این که با مامانت سکس کردی ناراحتی و عذاب وجدان داری؟ گفتم: نه بابا، من آرزوشو داشتم. عذاب وجدان چیه؟ مامان گفت: پس چیه؟ دوباره پسون می خوای؟ و خندید. منم بغلش کردم و گفتم: آره، کیرم یک ساعته همین جوری شقه. چیکارش کنم؟ مامانم گفت: نه عزیزم، تو امروز دوبار آبت اومده. اگه اینجوری پیش بری خیلی ضعیف میشی. برات ضرر داره. ولی چون تا اینجا اومدی دست خالی نری بهت یه کم پسون میدم. بعد چرخید و رو پهلو چپش خوابید رو به من، یکی از سینه هاشو با دستش انداخت بیرون و مالید به صورتم. منم دوباره شروع کردم به مکیدن و بوسیدن و لیسیدن. آخ که چه حالی میده سینه های مامان. بعد از چند دقیقه مامان گفت: خب دیگه، تا پوست اینا رو نکندی برو بخواب. ولی من سیر نمی شدم. گفتم: مامان یه ذره دیگه. گفت: نه. منم دیگه هیچی نگفتم. مامان سینشو دوباره گذاشت تو کرستش و جابه جاش کرد. بعد طاقباز خوابید. منم همینطور. بعد من گفتم: مامان. گفت: جانم. گفتم: خیلی دوست دارم بدونم سکستون با حمید چه جوری شروع شد. تو خواستی یا اون؟ مامانم گفت: حالا توام نصف شبی وقت گیر آوردی؟ ازش خواهش کردم. اونم شروع کرد تعریف کردن: (از زبان مامان) حدود سه چهارماه پیش اون روز قرار بود تو بعد از مدرسه بری خونه دوستت و حمیدم گفته بود میرم خونه عزیز اینا با دایی کار دارم. باباتم زنگ زد و گفت که زن یکی ازهمکاراش مریضه ومی خواد که جاش اضافه کاری وایسه. منم تو خونه تنها بودم و طبق معمول حشری. نمی دونستم چه جوری خودمو خالی کنم. همش سینه هامو می مالیدم و تو ذهنم با اونایی که دوست داشتم سکس کنم برا خودم تو ذهنم سکس می کردم. (منم سریع گفتم کیا مثلا مامان؟ گفت: حالا بعدا میگم) ولی ارضام نمی کرد یه دفعه یاد یه فیلم سوپر افتادم که توش زنه داشت با یه خیار خودشو ارضا می کرد. منم همین جوری لخت لخت رفتم سر یخچال و دوتا خیار یکی بزرگ و یکی کوچیک برداشتم و با آب گرم شستم. بعد رفتم رو تخت و شروع کردم خیارا رو مالیدن به کس وکونم. خیلی حال می داد. بعد کرمو برداشتم و خیار کوچیکه رو چرب کردم. سوراخ کونمم همین جور. شروع کردم با خیاره کونمو گاییدن. نصف بیشتر خیارو می کردم تو و در می آوردم. بعد به حالت سجده خوابیدم. سرم رو بالش بود و کونم رو به هوا. یکی از خیارا رو کردم تو کونم اون یکیم تو کسم و با دوتا دست تو کس و کونم جلو عقب می کردمشون. من مشغول بودم و سرم رو بالش از همه جا بی خبرکه یه دفعه تلفن زنگ زد. منم یه دفعه از جا پریدم، دیدم حمید کیر به دست دم در وایساده و داره منو نگاه می کنه. نه من می تونستم حرفی بزنم نه اون. خشکمون زده بود. بعد من گفتم: تو اینجا چیکار می کنی؟ اونم زود رفت تو اتاقش. بعد از این که تلفنو جواب دادم یه تاپ بدون کرست و یه دامن بدون شورت پوشیدم رفتم تو اتاق حمید. دیدم هنوز داره با کیرش ور میره. تا منو دید قایمش کرد. منم رفتم جلو. طفلکی ترسیده بود. و فکر می کرد الان دعواش می کنم. منم که بدتر از اون حشری بودم یه کیر درست و حسابی دیده بودم. گفتم هرچی باشه از خیار که بهتره. به حمید گفتم: داشتی چیکار می کردی شیطون؟ اونم گفت: هیچی به خدا. منم گفتم: چرا ترسیدی عزیزم؟ تو که کار بدی نکردی. منم داشتم همین کارو می کردم. از کی پشت در اتاق بودی؟ سرش پایین بود. بعد من گفتم: خب حالا که هم من به تو احتیاج دارم هم تو به من پس بهتره با هم راحت باشیم. بعد دستمو بردم سمت شلوارش و گفتم: ببینم اینجا چی داری که اینجوری گرفتیش. و کیرشو گرفتم. خیلی کلفت بود نسبت به سنش. یه کم که مالیدم براش شل شد و راحت دراز کشید رو تخت. بعد منم دستشو گرفتم گذاشتم رو سینم. اونم شروع کرد به مالیدن. بعد شلوار و شورتشو از پاش در آوردم و شروع کردم براش ساک زدن. یه کم که خوردم بلند شدم بهش گفتم: تو نمی خوای مامانو لخت کنی؟ گفت: اجازه هست؟ منم گفتم: راحت باش عزیزم. هر کاری دوست داری بکن. اونم دامن و تاپمو درآورد. منم خوابیدم رو تخت و پاهامو براش باز کردم. گفتم: توام بخور عزیزم. کس مامانو بخور. حمیدم مثل قحطی زده ها می لیسید. دیوونم می کرد با اون کس خوردنش. بعد سرشو آوردم بالا و بهش گفتم که بخوابه رو من. خیلی بدنش داغ بود. داشت می سوخت. داغی بدنشو رو نوک سینه هام احساس می کردم. بعد کیرشو گرفتم گذاشتم جلو کسم و بهش گفتم: بکنش تو. حمیدم یه دفعه تمام وزنشو انداخت رو من و همه کیرش رفت تو کسم. یه آخ بلند گفتم. اونم فهمید که دردم گرفته ازم عذرخواهی کرد و آروم شروع کرد به عقب جلو کردن. اگه قبلش کسمو با خیار آماده نکرده بودم که دیگه هیچی واقعا جر می خوردم. یه کم که منو کرد کسم جا باز کرد و آب کس من با پیش آب حمید باعث شد حرکت کیرش تو کسم روون و لذتبخش بشه. بعد از چند دقیقه حمیدو خوابوندم و رو کیرش نشستم. شروع کردم به بالا پایین کردن. این قدر محکم رو کیرش بالا پایین می کردم که پستونام پرت می شد بالا. حمید گفت: مامان داره آبم میاد. منم این قدر بالا پایین کردم که احساس کردم تو کسم پر آب شده. حمید تخلیه شد. منم چون لوله هامو بستم خیالم راحت بود. ولی من هنوز کیر می خواستم. یه کم کنار هم دراز کشیدیم. حمید که حالش جا اومد گفت: مامان من عاشق کونتم. می زاری از کون بکنمت؟ منم دیدم هنوز ارضا نشدم و حمیدم دوباره کیرش داره بلند میشه، گفتم: برو از تو اتاق من کرم و خیارا رو بیار. اونم رفت آورد. منم پشتمو کردم بهش. حمید شروع کرد کونمو دست مالی کردن و بوسیدن. بعد بهش گفتم که چیکار کنه. اونم با کرم هم خیارو هم کونمو چرب کرد و خیار کوچیکه رو کرد تو کونم. بعد از این که چند بار جلو عقب کرد گفتم: حالا اون یکی رو بکن تو ولی آروم. حمیدم خیار کلفته رو چرب کرد و یواش یواش اونم کرد تو کونم. من که دیگه طاقت نداشتم گفتم: بسه دیگه. کیرتو چرب کن و بکن تو کونم. حمیدم مثل برق پرید کیرشو حسابی کرم مالید و کرد تو کونم. خیارا حسابی کونمو آماده کرده بودن و راحت کیر کلفت حمید می رفت تو کونم و بیرون می اومد. حمید داشت داد می زد: وای ی ی. مامان عجب کونی داری. کیرم داره می ترکه. چقدرتنگه. وای ی ی. چقدر لیزه. کیف میده. منم هم از این که دارم از کون میدم لذت می بردم هم از این که حمید داره این جوری کیف می کنه. بعد از هفت هشت دقیقه من دیگه به اوج لذت سکسی رسیده بودم. اونم به خاطر احساس واقعی و لذت بردن شدید حمید از کس و کونم بود که با چندتا جیغ ارضا شدم و بی حال. حمیدم بعد از من چندتا تکون دیگه داد و اونم آبش اومد و کیرشو از کونم کشید بیرون و ریخت رو کمرم. من به همون حالت خوابیدم. حمیدم کیرش لای کپلای من بود و روی من درازکشید. همش منو می بوسید و ازم تشکر می کرد. منم ازش تشکر کردم. آخه چند سالی بود کسی اینجوری ارضام نکرده بود. (منم گفتم: کسی؟ مامان گفت: حالا....) بعد مامان گفت: این جوری بود که حمید شد شوهر دوم من. حالا راحت شدی شوهرسوم؟ منم گفتم: آره، خیلی حال داد. حتی از شنیدنشم حال کردم. حالا یه شب دو نفری یه حالی بهت میدیم که از اون دفعه هم بیشترحال کنی. مامانم گفت: جون، من که از خدامه. منم همون جا پیش مامان خوابم برد
ادامه دارد

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

salam
mer30
montazere dastanaye jadidet hastim
joon_mom

Apr 27, 2007, 12:10:00 PM  

Post a Comment

<< Home