Monday, August 31, 2009

من و مدير خواهرم

من آرش هستم و 23 سالمه. کلا فقط یه خواهر کوچیک تر از خودم دارم که چون خیلی بچه شریه. بیشتر اتفاقات تو مدرسش و نمره های بدش رو که باید امضا بشه به من میده. یک روز وقتی اومد خونه دیدم حالش خیلی گرفت است. گفتم: ((چی شده لاله؟)) اونم شروع کرد به گریه وگفتن این که با یه دختر با هم دعواشون شده و باید والدینش رو ببره مدرسه. منم که مثل همیشه دلم واسش سوخت قبول کردم که فردا برم مدرسش و مشکل رو به جوری حل کنم که بابام چیزی نفهمه. اینم بگم که مدیرشون یه زن سگ اخلاقه عوضیه که هیچ وقت تا حالا بدون اخم ندیدمش. اما یه خوبی داره که منو همیشه به مدرسه خواهرم می کشونه و اونم اینه که واقعا چیزه نازیه. یه زنه مایه دار خوشگل تپل و سفید که همیشه اخم داره. فردا ظهر ساعتای 2 بود که رسیدم مدرسشون. اون روز فقط کلاس خواهر من کلاس فوق العاده داشت واسه همینم مدرسه خلوت خلوت بود. تو سالن ها آفتاب تابیده بود و مدرسه ساکت ساکت بود. دفتر مدیرشون رو قبلا هم دیده بودم. خیلی بزرگ بود و حالت حرف "ال" انگلیسی داشت که اول یه سری کمد و دکور و اینجور چیزا بود و بعدشم میز بزرگ مدیر بود. منم خیلی آروم رفتم سمت درب اتاق خانوم مدیر. نزدیک تر که شدم یه صداهایی می اومد . ناله و نفس نفس زدن یک زن که با شهوت همراه بود. باورم نمی شد دارم چی می شنوم اولش فکر کردم دارم خیال می کنم اما وقتی یهو یه صدای آه بلند که دقیقا می دونستم ماله چیه اومد مطمئن شدم که خبرایی هستش. آروم در رو باز کردم و رفتم داخل. خیلی یواش قدم برداشتم تا به دیواری رسیدم که اگه می پیچیدم میز خانوم مدیر دیده می شد. یواش یه چشمم رو بردم اونور دیوارو ببینم که چیزی دیدم که شاخ در آوردم. خانوم مدیر مدرسه داشت به سرایدار مدرسه که یه پسر 27 یا 28 ساله بود می داد. پسره خودشو اندخته بود روی پاهای خانوم مدیر و پاهای خانوم مدیرو تقریبا تو دهنش کرده بود و داشت محکم و سریع به کسش می انداخت. خانوم مدیر رو روی میزش گذاشته بود و واقعا احساساتی داشت تلمبه می زد. خوشبختانه پشتشون به من بود و من رو اصلا نمی دیدن. منم که دیدم خانوم مدیر از کیر جوون خوشش میاد گفتم چرا ازش دریغ کنم اما می دونستم اگه همون موقع برم جلو جا می خوره و بهم نمیده. پس باید یه فکر دیگه می کردم. سریع گوشیم رو درآوردم تا فیلم بگیرم و به عنوان مدرک جرم استفاده کنم. 2 یا 3 دقیقه ای گرفتم که دیگه دیدم دارن ارضا میشن پس خودمو جمع کردم و رفتم. تو راه همش تو این فکر بودم که به زودی اون کس تپلی رو خواهم کرد. خیلی زود. همین فردا که واسه کار خواهرم دوباره برم مدرسه. خواهرم بعد از مدرسش ازم پرسید که رفتم یا نه منم گفتم آره اما مدیرتون کار داشت. خودمم تا شب 10 بار دیگه فیلم رو نگاه کردم تا بیشتر به گاییدن خانوم مدیر به ظاهر اخمو ترغیب بشم. بالاخره فردا شد و من که این دفعه می دونستم کی باید برم مدرسه که خلوت باشه همون سر ظهر ساعت های 2 رفتم مدرسه. همه در ها بسته بود و هیچ صدایی به غیر از صدای معلم خواهرم که اون روز هم کلاس داشتن نبود. آفتاب از پنجره به سالن تابیده بود و گرد و غبار های روی هوا نمایان شده بود. درب اتاق خانوم مدیر بازم نیمه باز بود اما این دفعه دیگه خبری از اون صداهای جذاب نبود. انگار داشت کاراشو جمع و جور می کرد که قبل بچه ها خودش بره خونه. این بار در زدم و وارد شدم. خانوم مدیر منتظر بود ببینه که چه کسی وارد شده وقتی منو دید گفت: ((بفرمایین،در خدمتم)) منم خودمو معرفی کردم و این چه اتفاقی افتاده و من جای ولی خواهرم اومدم. اما این مدیر عوضی بداخلاق بازم گوشش بدهکار نبود. منم دیگه تصمیم گرفتم برگه برندمو رو کنم. بهش گفتم: ((باشه اگه می خواین من میرم اما من چیزی راجع به شما می دونم که اگه پدر و مادرم بفهمن اونوقت خواهرم رو از این مدرسه بر میدارن و به بقیه هم میگن و ممکنه اتفاقات خیلی بدی بیفته. نمی خواین که اینطوری بشه؟)) اونم بدجوری ترسید. آب گلوش خشک شده بود. با ترس و لرز و نگرانی گفت: ((مگه شما چی دارین؟)) منم همونجا فیلمی رو که از سکس این خانوم مدیر که 3 تا بچه داره رو با سرایدار مدرسه گرفته بودم نشونش دادم. بنده خدا دهنش وا مونده بود و تا آخر فیلم رو نگاه کرد. دیدم کم کم داره یه لبخند شیطنت وارانه می زنه. اون پشت به میزش بود و من با یه فاصله ای نسبت به اون رو به روش واستاده بودم. یهو دیدم با یه ناز و قری نشست روی میز و پاهاشو طوری انداخت رو پاش که اون رون های خوشگلش حتی از روی شلوار هم خودنمایی می کرد. با یه لبخند ناز بهم گفت: ((تو رسم شما خوشتیپا خبرکشی که نیست فکر نکنم تو این جوری باشی)) منم با لبخند جوابشو دادم: ((بستگی به خودتون داره که با منم به همون خوبیه تو فیلم باشین یا نه)) اونم با همون خنده شهوت انگیزش گفت: ((مگه میشه من با این سنم یه جوونی مثل تو ضد حال بزنم؟)) و دست کرد تو مقعنش و اون رو درآورد منم کمی رفتم جلوتر و زیر باسنش رو همون روی میز گرفتم و شروع کردم به لب گرفتن. اونم دو دستی صورت منو چسبیده بود و صداهای شهوت آمیزی از خودش در می آورد. واای بوی خوبی می داد که منو مست کرده بود. لباش داغ داغ بود و رژش با بازی لب های منم رو لباش کم کم داشت حالت لیزی به لباش می داد. من آروم آروم کونش رو نوازش می کردم که بعد از چند دقیقه اون خواست از روی میز بلند بشه. من رفتم عقب و اون در حالی که رو زانوهاش نشسته بود داشت زیپ شلوار منو باز می کرد و می گفت: ((خوب پسر خوب بذار ببینم اون زیر چی داری؟؟؟؟؟)) ما هم که خانوادگی کیرهای نسبتا بزرگ و مرتبی داریم. اونم با دیدن این صحنه کلی حال کرد و اونو صاف کرد تو دهنش. واااااای که چه دهن داغی داشت البته مال همه همینجوریه اما این خانوم مدیر ماهر چون کیرمو تا دسته کرده بود تو دهنش یه حس دیگه داشت و آروم کیرمو تو دهنش عقب و جلو می کرد و با زبونش همونجوری که تو دهنش بود باهاش با کیرم بازی می کرد. خیلی خوب ساک می زد. اصلا کاری نمی کرد که زود آبم بیاد فقط تو دهنش نگهش داشته بود و باهاش بازی می کرد و ازش لذت می برد. تو همون حالت کم کم شروع کرد دکمه های مانتوش رو باز کردن و اونو درآورد. زیر مانتوش یه تاپ پوشیده بود که سینه های خوش فرمش تقریبا راحت توش جا گرفته بود و داشت خودنمایی می کرد. تاپش صورتی بود و بند کرست مشکی زیر اون از کنار بند تاپش زده بود بیرون. اونقدر سینه هاش خوب و بزرگ بود که باید با این دو تا با هم سر جا نگهش می داشت. همونجوری یه مدت کیرمو خورد و منم به جای احساس ارضا شدن تمام مدت یه حس خوب داشتم. از زیر بغل هاش گرفتم و بلندش کردم و دوباره با هم لب تو لب شدیم. لباش خیلی خوشمزه بود اونقدر که می خواستم فقط ازش لب بگیرم اما یواش یواش شروع کردم با سینه هاش بازی کردن و تاپشو آروم و مرحله به مرحله می دادم بالا. همون جور که تاپشو کم کم می دادم بالا بدنشو نوازش می کردم که خیلی هم نرم بود و گوشتی. کمی که این کارو کردم سرشو برد بالا و و شروع کرد خیلی آروم به ناله کردن. منم دیگه تاپش رو درآوردم و چون می دونستم خیلی وقت ندارم کرستش رو باز نکردم بلکه سینه هاش رو که داشت می ترکید از توی اون درآوردم و آروم آروم لیس می زدم و تو دهنم می کردم. سر پستوناش خیلی پر رنگ نبود و خیلی خوشرنگ و برجسته شده بود. منم همین طور که می خوردمشون گاهی گازهای کوچیک از سر سینش می گرفتم که باعث می شد یهو نفسش رو حبس کنه و لباش رو گاز بگیره. دوباره از زیر روناش گرفتم و نشوندمش روی میز و شلوارش رو باز کردم و تا نصفه دادم پایین. کسش خیلی کم مو داشت طوری که زبونمو اگه می کشیدم بهش اذیتم می کرد. اما من خیلی آروم فقط با نوک زبونم سوراخش رو لیس می زدم. اون با همون صدای شهوت آمیزش که حالا همراه با ناله شده بود گفت: ((بلند شو وقت نداریم.)) منم سریع کیرمو گذاشتم دم کسش و آروم کردم تو. همین طور که داخل می رفت انگار داشت بلعیده می شد کسش کیرمو جذب می کرد. خیلی تپل و سفید بود. کیرم که تا ته رفت تو دیدمش که داره از شدت خوشی لب پایین خودش رو محکم گاز می گیره. چون نمی تونستم لاپاش رو باز کنم پاهاشو یک طرف جمع کردم که کسش بدجوری تو این حالت خودنمایی می کرد. شروع کردم به تلمبه زدن و با هز تلمبه من اون کس گوشتی خوشگل کیر منو می کشید توی خودش و می داد بیرون طوری که تا آخرش واسم تکراری نشد. قفسه سینش حسابی عرق کرده بود و همین براق ترش کرده بود. سینه هاش مثل دوتا قابلمه بزرگ و سفت شده بود و سر سینه هاش مثل سر نیزه زده بود بیرون. خیلی خودش رو نگه داشته بود که آه و آهش به آسمون نره. صورتش قرمز شده بود و داشت کمرش رو بلند می کرد و می زد روی میز . انگشتش رو می مالید به کسش و می کرد تو دهنش منم دیگه داشتم می اومدم. چند تا تلمبه آخرم رو محکم زدم و چون اصلا دوست نداشتم کیرم رو از تو اون محیط مرطوب و نرم بکشم بیرون تصمیم گرفتم همونجا بریزم خوشم که داشت ارضا می شد پاهاش رو خیلی محکم دور کمرم حلقه کرده بود. یهو احساس کردم یه رودخونه از تمام بدنم داره میره به سر کیرم که دیدم خانوم مدیرم دیگه آخراشه. یک تلمبه خیلی محکم زدم و و اونم کمرشو محکم کوبید به میز و ضربه های محکم آب از کیرم زد بیرون توی کسش. اونم بعد از اون کمر آخری آروم شد. تنش داشت دل دل می زد و منم آخرین شلیک های آبم رو ریختم توش و رفتم روی میز و پشتش خوابیدم و در حالی که کیرم تو کسش بود ازش لب می گرفتم. اون آرنجش رو دور سرم انداخته بود و سرمو محکم به سرش فشار می داد. کم کم آروم شدیم و بلند شدم کمکش کردم که شلوارش و شورتش رو پاش کنه. اونم بلند شد و مانتوش رو خودش پوشید. منم که فقط باید زیپم رو می بستم. خودش رو که مرتب کرد گفت: ((دیدی پسرم انقدر عصبانیت نداشت؟)) منم گفتم: ((بله خانوم مدیر. حالا کار خواهر ما درست شد یا نه؟)) اون جواب داد: ((کار خواهرتون که درسته فقط از این به بعد خودتون واسه کاراش بیاین مدرسه ما در خدمتیم.)) یه لب کوچیک گرفتم و رفتم.

2 Comments:

Anonymous Anonymous said...

salam,merC.faghat dastan jadid bezar

Sep 22, 2009, 1:59:00 AM  
Anonymous hldn said...

دادش سعي کن داستانهاي جديد بزاري

Oct 20, 2009, 4:32:00 AM  

Post a Comment

<< Home