Friday, October 02, 2009

من و زن‌عمو و دخترعموم و مامانم

قسمت سوم

بعد از این که ما از دریاچه برگشتیم من سه روز ارمنستان بودم و تو این سه روز صبحا که دختر عموم دانشگاه بود تقریبا من و زن‌عموم لخت کنار هم بودیم و هر نوع که بگم با هم حال کردیم ولی دیگه موقعیت نشد که بهطور اساسی با دختر عموم حال کنم. جز یکی دو بار که زن‌عموم شب زود خوابید در حد ساک زدن با هم حال کردیم ولی جریانی که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به اتفاقاتی که باعث ارتباط من در ایران با زن‌عموم و مامانم میشه. یه روز که داشتم زن‌عمومو میکردم زن‌عموم گفت:

- ادوین اگه مامانت بفهمه هر روز کیرت داره میره تو کسم دیوونه میشه.

من با تعجب گفتم: چرا باید تعجب کنه؟ تازه چه ربطی به مامانم داره؟

- آخه مامانت از روزی که بابای خدا بیامرزت فوت شده دیگه حال نکرده و چون خیلی حشریه داره اذیت میشه.

- زن‌عمو تو از کجا می دونی؟

- ناراحت نمیشی بگم؟

- نه، چرا باید ناراحت بشم؟ بگو. اتفاقا برای منم جالبه.

- راستشو بخوای من و مامانت هر از چند گاهی با هم یه شیطونیایی میکنیم. چون اون که کسی رو نداره با حاش حال بکنه. منم با این که شوهرم هست ولی با نبودنش فرقی نداره بههمین علت با هم گاهی حال میکنیم و از این جاست که میدونم مامانت خیلی حشریه.

- منم حدس می زدم که مامان خیلی حشری باشه چون از لباسهایی که میپوشه و یا اکثرا خونه با شورت کرست میگرده معلومه ولی خوب زن‌عمو چرا با کسی سکس نمیکنه؟

- من بارها بهش گفتم ولی میگه نمیشه. اگه ادوین بفهمه بد میشه.

- نمیخواد که جندگی بکنه که من ناراحت بشم.

- خوب قبول نمیکنه. بارها که تو رو با شورت دیده بهم گفته که حشری شده حتی بهم میگفت که معلومه کیر ادوین بزرگه. بهخاطر اینه که میگم اگه بفهمه که من مزه این کیر رو میچشم دیوونه میشه.

- مگه قراره بهش بگی؟

- مگه دیوونه هستم؟ همه چی خراب میشه. میخوای زنگ بزنم بهش یه کم باهاش حرف بزنم ببینی عکسالعملش چیه؟ ولی نباید حرف بزنی که نفهمه.

- آره خوبه زنگ بزن.

زن‌عموم زنگ زد و گوشی رو گذاشت رو آیفون. البته یادم رفت که بگم اسم مامانم آنت هست.

زن‌عمو: سلام آنت جان خوبی؟

مامان: ا سلام چطوری؟ چه عجب؟ معلومه خیلی بهتون خوش میگذره که یه زنگ نمیزنید

زن‌عمو: ای بد نیستم جات خالی

مامان: خوب چه خبر؟ ادوین کجاست؟ خوبه؟

زن‌عمو: اونم خوبه رفته بیرون

مامان: شیطونی که نمیکنه

زن‌عمو: والا میره بیرون دیگه اکثرا با نارینه میره. بهشون بد نمیگذره راستی خونه تنهایی خوب حال میکنیا!

مامان: ای بابا چه حالی؟ کی هست که باهاش حال کنم؟ تو هم که گذاشتی رفتی کارم شده از ماهواره فیلم سکسی ببینم بعدشم با خودم ور برم.

زن‌عمو : وای قربون اون کست برم. بزار بیام، یه حالی بهش میدم

مامان: برو گمشو

زن‌عمو: راستی آنت برات چند تا شورت سکسی گرفتم خیلی باحاله میدم ادوین برات بیاره

مامان: وا حالا اینقدر روت با پسرم باز شده که میدی شورت واسم بیاره

زن‌عموم: یعنی حالا شدی خجالتی؟ پیش ادوین با شورت و کرست میگردی بعد میگی روی من باز شده؟

مامان: وای از دست تو ارمینه! در هر صورت دستت درد نکنه

زن‌عمو: راستی یه چیز بگم دیوونت کنم میگفتی فکر میکنی کیر ادوین باید بزرگ باشه درست حدس زده بودی.

مامان: خاک تو سرم. کثافت تو کیر ادوینو از کجا دیدی؟

زن‌عمو: بابا فکر بد نکن حسود. کیرشو ندیدم رفته بودیم دریاچه واسه شنا از آب که اومد بیرون مثل اینکه سیخ کرده بود معلوم بود که بزرگه.

مامان: بدجنس راستشو بگو فقط همین؟ نکنه ترتیبتو داده!!!

زن‌عمو: ای بابا، بیعقل پیش نارینه چطور ترتیبمو داده؟

مامان: میدونم شوخی کردم. تازه ترتیبتو بده حال میکنم .... حالا ذوق زده نشی یه چیزی گفتم

زنعمو : خسیس کیر پسرت پیشکش خودت

مامان: پس چی فکر کردی. معلومه مال خودمه از کس خودم اومده بیرون (خنده)

زنعمو: پس دعا کن بره تو کس خودت (خنده)

مامان: ارمینه خیلی پستی. مثلا اون پسرمه این طور حرف میزنی

زنعمو: بابا شوخی کردم ناراحت نشو

مامان: میدونم عزیزم خوب دیگه چه خبر؟

زنعمو : دیگه خبر خاصی نیست اگه چیزی خواستی بگو برات بفرستم

مامان : مرسی که زنگ زدی به نارینه و ادوین سلام برسون

زنعمو: حتما خداحافظ

مامان : بای بای

گوشی رو که زنعموم قطع کرد من کلی حال کردم. در ضمن دوباره کیرم راست شده بود.

- حرفای مامانت اینو راست کرده؟

- خوب آره میخواستی نشه؟ ... زنعمو چیکار میشه کرد که مامانم حال کنه؟

- نمیدونم فقط میدونم تا روش باهات باز نشه نمیشه کاری کرد. اول باید باهات روش باز بشه تا بعد مثلا یکی رو پیدا کنیم که باهاش بتونه حال کنه ... حالا من این کیر رو میخوام بخورم که بدجور حشریم کرده

و کیرمو کرد دهنش. شروع به ساک زدن کرد. منم که حرفای مامان با زنعموم بدجور حشریم کرده بود 2 بار زن‌عمومو از کون کردم.


ادامه دارد...

4 Comments:

Anonymous Anonymous said...

مرسی از داستانای قشنگت.
از وقتی که اویزون اینطور شد فقط از سایت شما داستان میگیریم.
اگه میشه داستان بهشت رو بزارید.
ممنون میشم

Oct 5, 2009, 5:47:00 AM  
Anonymous Anonymous said...

merci

Oct 5, 2009, 3:24:00 PM  
Blogger Ehsan Karimi said...

خودم مامانت رو میکنم

Dec 21, 2015, 7:39:00 AM  
Blogger Mohamadreza Dehnavi said...

خانمهای سکسی و هات تپل و مپل با من تماس بگیرند 09129323925

Mar 23, 2016, 6:17:00 AM  

Post a Comment

<< Home